یه سلام گرم وپراز سلامتی تقدیم تموم دوست جونیا وخواننده های روشن وخاموش
چندروزی که نبودیم اینطوری گذشت:
البته این فقط شامل شیرین گفتار خانومیه بقیه اش خیلی مهم نبود:
من ماشین بابایی رو کوبوندم به دیوار وخلاصه ماشین صفر سپرش کنده شد خیلی ناراحت شدم رفتم سراغ دخترکم در مهد دید که چه بلایی به سرماشین اومده وچیزی نگفت ولی به محضی که بعداز ما بابایی اومد روبه ایشون: بابایی ببخشید ،جون خدا مونه رو ببخش که ماشینتو خراب کرده.
بابایی:

دخترکم: من امروز با ماشینم بهش یاد میدم چطوری دنده عقب بگیره که نره تو دیوار(منظور ماشین شارژیشون بود)
بابایی:
مونه بیا ببین به چه وضعی رسیدی که باید از روژین رانندگی یاد بگیری.
امروز عصری میخوایم بریم کیش
دیروز تو مهد به عالم وآدم اطلاع داده که ...
بعد مسول مهد اومده میگه : به سلامتی ایشالا روژین قرارشده واسه من از اونجا صدف بیاره و...حتما یه دوچرخه سبد دار بگیرین دور جزیره رو بگردین خرچنگهارو بهش نشون بدین راستی من به روژین گفتم موبایل داری واسمون عکس بگیر بیار.
روژین گفته : من موبایل دارم ولی الکیه با موبایل مامانم واستون عکس میگیرم.
روز جمعه مهمون داشتیم واز بدروزگار اونایه دختر9ساله داشتن وکوچیکترین بچه همون بود که گیر روژین افتاده بود واز دست مدیریتها وزورگوییهاش شاکی بود اساسی هر نیم ساعت یه بار از اتاق میومدن بیرون ودختره رو به مامانش که این چه کاریه اون به من میگه بیا باهم بازی کنیم واون وقت هیچکدوم از باربی هاشو بهم نمیده وهرچی من میخوام بردارم میگه نه اون مال خودمه و...
خلاصه در پایان هر مشاجره دختر مهمون بیچاره باید یه ببخشیدهم میگفت ومی رفت توی اتاق تا باهم بازی کنن آخرین بار دیگه شاکی شد اساسی وگفت که نمیرم و...مادره با بدبختی راضیش کرد که به روژین بگه ببخشید اونم از روی لجبازی با ناراحتی ودلخوری سه بار پشت سرهم گفت ببخشید بعد از اون همه باز روژین خانوم میگه : نه بگو با عصبانیتت نگه ببخشید درست ازم معذرت خواهی کنه
بعداز سفر حتما به یه پست عکسی میایم .
راستی مطالب رمزی فقط وفقط تربیتیه ومربوط به ماماناس اگه کسی خواست آدرسشو بذاره تا رمزو بهش بدم.